السيد مرتضى العسكري ( مترجم : زنجانى ، سردارنيا )
436
عبد الله بن سبأ وأساطير أخرى ( عبد الله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى ) ( فارسى )
خالد قرار گرفت شمشيرها از دو طرف به آسمان بالا رفت ، خالد هرمز را به زير گرفت ، در آن هنگام دسيسهگران و حاميان هرمز به خالد حمله بردند تا نقشهء خود را در بارهء قتل وى اجرا كنند ولى با اين حال نتوانستند خالد را از قتل هرمز باز بدارند « قعقاع بن عمرو » نيز از سوى ديگر به يارى خالد برخاست و نقشهء دسيسهگران را نقش بر آب نمود و آنان را از قتل خالد بازداشت در اين جا بود كه لشكر فارس رو به هزيمت نهاد و مسلمانان بر آنان دست يافتند تا سياهى شب از دم شمشيرشان گذراندند . سيف در روايت ديگر مىگويد هنوز آفتاب بالا نيامده بود كه در آن بيابان بزرگ پهناور كسى از سربازان با زنجير بستهء ايران زنده باقى نماند تا آن جا كه مىگويد : چون كار جنگ با پيروزى مسلمانان و شكست لشكر فارس در آن روز پايان پذيرفت و آنچه از اين جنگ و لشكركشى منظور مسلمانان بود حاصل گرديد ، خالد با لشكريانش از آن جا كوچ نمود و در جسر عظيم بصره فرود آمد سپس مثنى را به تعقيب فراريان دشمن فرستاد و معقل بن مقرن را نيز به ابله اعزام داشت كه در آن جا اسيران جنگى و اموال دشمن را جمعآورى كند ، اين بود خلاصهء جنگ « ذات السّلاسل » كه به نفع مسلمانان پايان پذيرفت هرمز پادشاه فارس نيز به دست خالد كشته شد ، ولى قباد و انوشجان دو فرماندهء لشكر هرمز پا به فرار نهادند و از معركه جان سالم بدر بردند و خالد پس از پايان جنگ خبر فتح را با خمس غنايم و فيلى كه در جنگ به دست آمده بود به وسيلهء « زربن كليب » به مدينه فرستاد و در مدينه آن فيل را به نمايش و معرض تماشاى عموم گذاشتند و آن را در كوچهها گردانيدند ، زنهاى كوتهفكر چون آن را مىديدند خيال مىكردند كه يك موجود مصنوعى و ساختى است و مىگفتند : راستى اين هم از مخلوقات خداوند است ! ! ابو بكر آن فيل را به خود خالد برگردانيد و كلاهخود هرمز را هم به عنوان جايزه به او بخشيد . بررّسى سند سيف داستان فتح ابله را در ضمن هفت روايت نقل نموده است كه در سند اين هفت روايت نام پنج تن از راويان ساختگى خود سيف آمده است بدين گونه كه سه تن از آنان